هبوط در کویر

تو قلب بیگانه را می شناسی زیرا در سرزمین وجود بیگانه بوده ای!

هبوط در کویر

تو قلب بیگانه را می شناسی زیرا در سرزمین وجود بیگانه بوده ای!

تصمیم کبری

.....خیلی کارت دارم. خیلی حرفها برا گفتن دارم. کاش یه فرصت مناسب گیر بیاد.

می دونی؟ به صداقتت قسم که نمی خوام اذیتت کنم. لیاقت تو یه زندگیه خوب و آروم  و بی دقدقس!

خواهش می کنم خوب فکر کن!

آرامش من در گرو هیجان و تنوع و دقدقس!

کاش اینا با هم جور دربیان و باعث صلب آرامش تو نشن!

من باید به هدفم برسم تا بتونم هر چه بیشتر و بیشتر تو را دوست داشته باشم.

من اصلا فکر نمی کنم که تو هم باید مثل من فکر کنی یا مثل من زندگی کنی یا ارزشهامون یکی باشه.اصلا!

اما نمی خوامم که کسی من و فکر و ارزشهام را تحمل کنه.

اگه هدفت راضی کردن من برا دست کشیدن از تلاشه، بدون که موفقیتت مساویه با کشتن من!

ولی هدف من به هیچ وجه کشتن احساس، ارزش ها، عقیده، اعتبار و آرزوهای هیچ کس نیست، مخصوصا تو را که از خودم بیشتر دوست دارم!

خواهش می کنم خوب فکر کن. لازم نیست برا به هم رسیدن، خودت را و آنچه می دونی درسته را فنا کنی و من را تو مسیری که فکر می کنی اشتباهه همراهی کنی.

هیچ دقت کردی؟ آدمها بیشتر مواقع در تلاشن که به ما ثابت کنن نمی تونیم، ثابت کنن اشتباه فکر می کنیم.... هر چه سریعتر و راحت تر ازشون بپذیری که درست می گن ( که در اشتباهی ) باهات مهربون تر خواهند بود و منطقی تر تصورت می کنن!

کمتر کسی در پی اثبات نقاط قوت وجود خودشه!

وقتی تو رفتار خودم دقیق می شم، می بینم که بیشتر عمرم را صرف این کردم که به دیگران ثابت کنم اشتباه فکر می کنن که نمی تونم.... اما هیچ وقت به این فکر نکرده بودم که دیگران ساخته و پرداخته ذهن منن.

روزی گفتن تو دمدمی مزاج هستی، گفتن لج بازی، گفتن وقتی خواسته ای داشته باشی تا بهش نرسی دست وردار نیستی ولی وقتی به خواستت رسیدی فورا پشیمون و دلزده می شی، گفتن بدخلقی، گفتن....

وقتی تصمیم گرفتی با من همراه باشی، به خودم گفتم به دیگران ثابت می کنیم که اشتباه می کنن....!!!

اما الان شناخت من از تو متفاوت از دیگرانه! تو با من مهربون بودی، صبور بودی و خیلی جاها تخفیف دادی...

کاش این شناخت تغییر مسیر نده!

کاش پذیرفتن تو به خاطر دلیلی زودگذر نباشه! کاش تو هم به دنبال این نباشی که به من ثابت کنی هدف هام پوچ و مسیرم اشتباهه.شایدم همینطور باشه ولی برا من ارزش امتحان کردن را داره.

نه! دیگه این دفعه نمی خوام ثابت کنم که تو اشتباه می کنی، بلکه می خوام ثابت کنم که منم می تونم درست قدم بردارم...

یا حق!

بن بست!

گاهی مسیر جاده، به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه، از دست می رود
گاهی، همان کسی که دم از عقل می زند
در راه هوشیاری خود مست می رود
گاهی، غریبه ای، که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست، می رود
اول، اگر چه با سخن از عشق آمده
آخر، خلاف آنچه که گفته است، می رود
واااای از غرور تازه به دوران رسیده ای

وقتی میان طایفه ای پست می رود
هرچند مضحک است و (هه) پر از خنده های تلخ
بر ما هر آنچه لایق مان هست، می رود
گاهی، کسی نشسته، که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست، می رود
اینجا، یکی برای خودش حکم می دهد
آن دیگری، همیشه به پیوست می رود
این لحظه ها، که قیمت قد کمان ماست
تیری است بی نشانه، که از شست می رود
بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده، به بن بست می رود
واااای از غرور تازه به دوران رسیده ای

وقتی میان طایفه ای پست می رود
هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هر آنچه لایق مان هست، می رود

شاعر: افشین یداللهی

خواننده : عصار

مگه نمی گی مرا بخوانید تا اجابت کنم؟ مگه نمی گی با ذکر خدا قلب آرامش پیدا می کنه؟ مگه...؟

مگه نمی گی تو می تونی ترس از آینده و اندوه گذشته را از وجود آدمها دور نگه داری؟..

پس من چم شده؟ چرا آروم و قرار ندارم؟

چرا به جای شادی که نتیجه اینجور تفاهم هاست، تمام وجودم را ترس فرا گرفته؟

نه! نه اینکه اون آدم بدی باشه! نه!

گاهی فکر می کنم من از پس یه زندگیه دو نفره بر نمی آم.

بار اولی نیست که این احساس را تجربه می کنم، اما دفعه پیش بهم ثابت کردی زوده. آیا الانم عجله کردم؟

یعنی من اینقدر قدرت دارم که بتونم حقی از کسی ضایع نکنم و به هدف هام هم برسم؟

نکنه یه وقتی احساس پشیمونی کنه و به روی خودش نیاره؟

نکنه زیر قولش بزنه؟ نکنه بخواد سرگرمم کنه؟ من خیلی زود خام می شم...

یا بدتر از اون اینکه رو حرفش بمونه اما از روی لجاجت و برای اثبات حرفش؟

نکنه خدای نکرده من باعث بشم موقعیت خوبش را به راحتی از دست بده و راه برگشتی نباشه؟

نکنه باعث بشم انگیزه زندگی را درش کم رنگ کنم؟

نکنه اشتباهی کنم که راه برگشتی نداشته باشه!

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!

دارم دیونه می شم!

آره! می دونم دارم ناشکری می کنم! خوبم می دونم.

خدا جون تو هم از دست من لجت گرفته، مگه نه؟

آره خوب یادمه وقتی اون روز این ترس به من غلبه کرد، تو یه چشم به هم زدن اون را ازم گرفتی...

برا همین نمی خوام ناشکری کنم.

نمی خوام وقتی رفت، حسرت بودنش را بخورم و الان هم که هست وسوسه تنها بودن را داشته باشم.

مرام نامه...

کاش همه آدما چیزی مثل قانون، اما نه به کمک نماینده و مجلس و این دنگ و فنگا، می داشتند...

به قول محمد، یه چیزی به نام مرام نامه!

یه چیزی که آدما با جوهر دلشون می نوشتند. با مرامشون! با مردونگیشون!

یه چیزی که موقع عمل کردن بهش نشه با هیچ تبصره ای از زیرش در رفت....

 یعنی اصلا لازم نباشه کسی به دنبال راه دررو بگرده.....

.....

آره! حتما وجود داشته و وجود داره. پس نمی شه گفت محمد مخترعش بوده، بلکه مکتشفش هست!

همه آدمای با مرام! اونهایی که به قول خدا (قرآن) جانب حق را می گیرن، هرچند که به ضررشون باشه، تو دلشون با کمک وجدانشون، وجدان نامه نوشتن. شک ندارم!!

به دلیل متنوع بودن وجدانها! ما! تصمیم گرفتیم مرام نامه هامون را با مرکب سیاه بنویسیم و با وجدانمون بهش عمل کنیم. خوبه.نه؟